تبليغاتX
فریادی در سکوت

فریادی در سکوت

به نام او

فقط 5 دلار

 

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر مادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.
بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند کوچه رفت بالاتر به دارو خانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا دارساز به او توجه کند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جاخورد و گفت چه ميخواهي؟ دخترک جواب داد برادرم خيلي مريضِ مي خوام معجزه بخرم قيمتش چقدر است؟
دارو ساز با تعجب پرسيد چي بخري عزيزم!!؟ دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزي در سرش رفته و بابام مي گويد فقط معجزه ميتواند او را نجات دهد من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است.داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجره نمي فروشيم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريض ِ و بابام پول ندارد و اين همهء پول من است. من از کـــــجــا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترک پرسيد :چقدر پول داري؟ دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مد لبخندي زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر ميکنم اين پول براي خريد معجزه کافي باشه.بعد به آرامي دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم فکر ميکنم معجزهء برادرت پيش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعي بود،مي خواهم بدانم بابت هزينهء عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟ دکتر لبخندي زد و گفت فقط 5 دلار

                          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

قانا

قانا بخند

حربه شيطان شكسته است !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

بهترین مرد

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟

علی(ع)تفاوتی حیاتی با سایر اسطوره های تاریخ دارد و آن این است که علی حقیقی بود.وجود داشت وتاریخ  به وجودش اذعان میکند.برای مثال، پرومتئوس یکی از خدایان یونان باستان که انسان را آفرید و حمایت کرد، فقط یک اسطوره است و حقیقت وجودی ندارد.پرومته کامل بود و بی نقص.هیچ عیبی در او راه نداشت.او حتی به خاطره انسان حاضر شد که دردناکترین عذابها را به جان بخرد.پرومته که با سرپیچی از فرمان زئوس(خدای خدایان)آتش را به انسان هدیه داد .او از طرف زئوس محکوم شد تا در کوه المپ به بند کشیده شود و هر روز عقابی از کوه آمده و جگر اورا زنده زنده بخورد.اما جگر تا فردا خود به خود ترمیم میشد که عذاب تا ابدادامه پیدا کند.بدین ترتیب پرومتئوس فداکارترین خدای تاریخ شد که انسان را از صمیم قلب دوست داشت.....افسانه زیبایی است اما حقیقت تاریخی ندارد.علی(ع) اما اسطوره ای بود که به صورت فیزیکال و قابل لمس و دیده شدن وجود داشت.اینگونه است که شهید دکتر شریعتی در مورد او مینویسد:"علی حقیقتی بر گونهء اساطیر!!"

علی همه آنچه که به گواه تاریخ انجام داده در راه خدمت به خلق و آرمانش بوده است.او آنقدر در راه از بین بردن جامعه طبقاطی زمانش تلاش کرد که شهید خسرو گلسرخی شاعر کمونیستی که در دوران ستم شاهی به جوخه اعدام سپرده شد، در بی دادگاهی که محاکمه اش کرد،سخنانش را با حدیثی از مولا شروع کردو گفت:"علی اولین سوسیالیست جهان بود."

مولا مدد که سخت گم کرده راهیم.....

حق طلبی آقا زبان دوست و دشمن را به مدحش گشوده و این نتیجه عمری است که او در راه خدا و خلق خدا صرف کرد،بدون آنکه ذره ای به رفاه بیشتر خود و خانواده اش بیاندیشد.آیا تاریخ جز او حاکمی را سراغ دارد که نیمه شبها لباس مبدل برتن کرده و نان و خرما به منزل نیازمندان برده باشد؟وآیا اگر حاکمی گاهی دستی از نیازمندان میگرفت هزار بار آن را جار نمیزد تا برای خود محبوبیت بخرد؟امروز هم نمونه هایی از این جار زدنها را میبینیم.نگاهی به تیترهای روزنامه ها برای اثبات این ادعا کافی است.....!!!

علی(ع)با آنکه یک حکومت مذهبی را اداره میکرد،هرگز به ورطه خشکه مقدسی نغلطید.مولای ما از بین بردن خوارج را از افتخارات خود میدانست و میفرمود:"من ریشه فتنه را با کشتن آنهایی که پیشانیهایشان چون زانوی شتر کبره بسته بود{اشاره به جای مهر در اثر سجده زیاد}کندم!"همو بود که وقتی شنید به یک پیرزن یهودی ظلمی شده،فریاد زد:"اگر بر این مصیبت مسلمانی بمیرد رواست!"به بیان دیگر علی حق و عدالت را برای همه میخواست نه فقط برای هم فکران وپیروانش...

مولای مظلوم ما اما این روزها از همیشه مظلوم تر است.ما مریدانی که خود را فدایی و خاک پای او میدانیم،با جهالت احمقانه ای به او و آرمانهایش ظلم میکنیم و جالب است که می پنداریم در حال عرض ارادت به آستانش هستیم!!!

امروز ما جماعت نادان و اسطوره پرور چنان سعی در بزرگ جلوه دادن او داریم که ناخواسته میرود تا تنها اسطوره حقیقی تاریخ به افسانه ای غیر قابل باور(چون سایر اساطیر)بدل شود.در حالیکه  انسانهای کامل اصولا نیازی به این بزرگنمایی ها ندارند.ما امروز از یک حقیقت افسانه میسازیم تا بلکه مجلس روضه مان گرمتر شود و اشکهای مردم بیشتر!در حالیکه مولای درویشان به اشک ما نیازی ندارد.او از ما تفکر و تعمق می خواهد و پایداری در اصول.چرا باید برای او بگرییم در حالیکه او به محض ضربت خوردن به جای ناله کردن میگوید:"به پروردگار کعبه که رستگار شدم!"و بدین ترتیب حسرت شنیدن یک "آخ" را هم بر دل دشمنانش میگذارد؟اگر اشکی است باید برای خود جاهلمان باشد که حتی برای یک لحظه هم نمیتوانیم چون او باشیم و دیگران را بر خود مقدم بدانیم.او در جوار حضرت دوست و در پناه معشوق ازلی،در کنار مولایش محمد(ص)است اما با چشمانی نگران(وشاید خیس)به ما خیره شده و از اینکه اکثرمان خود را مریدش میدانیم اما تعداد آنها که لایق این لقب هستند اندک است،سخت دلگیر است!

شاید این شبها فرصت مناسبی باشد تا بیشتر در خود تامل کنیم  و به شخصییت وجودی وی پی ببریم .

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

مادر

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسد : می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به انجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از میان بسیاری از فرشتگان ُ من یکی را برای تو در نظر گرفتم . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمن نبود که او می خواهد برود یا نه!

اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافیست.

خداوند لبخند زد : فرشته تو  برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود

کودک گفت : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان انها را نمی دانم ؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی .

کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم باشما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این سوال پاسخی داشت :فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام که در زمین ادمهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

خداوند گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهای از زمین شنیده می شد کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید : خدایا اگر باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه اورا نوازش کرد و پاسخ داد نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

تبریک

 

    

سال روز ولادت امام حسین(علیه السلام) را به همه ی دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم .

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

ناگفته های قانا

 

لطفآ خودتون رو کلیپ کلیک کنید و ببینید .

 

  زیر رگبار مسلسل

     واسه سربازهای یاغی

             شده بازیچه و تفریح

                    آره ... کشتن اقاقی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

نرگس

 

         Image hosting by TinyPic

 

دیگه هیچکس فکر نمی کرد سریال های ایرونی ، دوباره بتونن به روزای اوج خودشون برسن .

 طنز شب های برره ، یه کم سر و صدا کرد ولی نرگس غوغا کرد  .

بیشتر از 80% مردم ایران بیننده ی پروپا قرص این سریال هستن . برای اطمینان بیشتر می تونید از ساعت 10:45 تا 11:30 تو خیابونا یه چرخی بزنین . این سریال بدجوری تواین ساعات خیابونا رو خلوت کرده . حتی شب های جمعه که مردم به گردش می رن ، مکان هایی رو انتخاب می کنن که سینما یا تلوزیون داشته باشه .

خوشبختانه یا متاسفانه این سریال طوریه که اگه حتی یه قسمتش رو هم نتونی ببینی خیلی عقب می افتی و باید حتماً تکرارش رو ببینی .

واسه همین همه ی مردم رو ،  هر روز ، سر ساعت مقرر  ، پای تلوزیون هاشون ، می کشونه .

با اتفاقی هم که برای پوپک گلدره افتاد و ما به جای ایشون از قسمت36 به بعد خانوم لاله اسکندری رو در نقش نرگس دیدیم ، خیلی از دیدگاهها عوض شد و همون اول سخت بود کسی بتونه ایشون رو قبول کنه ، ولی الان تقریباً همه کار اسکندری رو هم ، قابل تقدیر و خوب می دونن .

این روزها هم تقریباً داستان به جاهای حساسش رسیده . البته خبر سفر بهروز به ایتالیا رو خیلی پیش ها مجله ها داده بودن . یه خبر دیگه ای هم که هنوز صحتش معلوم نشده خبر ایدز گرفتن بهروزه و برگشتنش به ایرانه .

از اینها می تونیم نتیجه بگیریم که نسرین به هدفش نمی رسه و ایران می مونه تا بهروز برگرده ! حالا باید بازم  منتظر بمونیم ببینیم چی می شه !

 

به قول یکی از دوستان :

 

خدایا !!! اسلام را بر کفر ، حزب الله را بر اسرائیل  و نرگس را بر شوکت پیروز گردان !!!

                                        آمین

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

 

فانّ حزب الله هم الغالبون...
 

بعد از ۳۳ روز جنگ نابرابر . به امید خدا و تلاش مبارزان حزب الله به پیروزی رسیدیم .

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

آخه چرا ؟؟؟

 

چرا باید تن مردم بی گناه لبنان از صدای هواپیماها و موشک های صهیو نیست جنایتکار بلرزد؟؟؟

چرا باید کودکان لبنانی کم کم زیر آوارها حان بدهند؟؟؟

چرا باید زنان و مردان و کودکان مظلوم و بی گناه و بی پناه لبنانی چوب ندانم کاری ها و سود جویی های بعضی از بی احساس ترین و ظالم ترین موجودات رو بخورند؟؟؟

چرا ...

به نظر شما چه کسی باید جواب این چرا ها رو بده؟؟؟

سید نصرالله که داره از هویّت و شرف مردمش دفاع می کنه ؟؟؟ یا خانوم رایس و آقای بوش که برای رسیدن به هدف های منفعت طلب و غیر انسانی شون به وسیله اسرائیل صهیونیست جنایتکار و وحشی کودکان و زنان بی پناه رو نابود می کنند؟؟؟

پس این هایی که ادعای انسان دوستی می کنند کجایند؟؟؟ مگه جنازه های کودکان لبنانی رو نمی بینند ؟؟؟ مگه صورت ها و بدن های زخمی و خونین مردان و زنان لبنانی رو نمی بینند ؟؟؟ مگه  ...

آخه چرا؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

پیروزی نزدیک است .

      

             

 دبيركل حزب‌الله با ابراز اطمينان از پيروزي حزب‌الله در نبرد با متجاوزان اسراييلي گفت : اگر بيروت، پايتخت لبنان هدف حملات جنگنده‌هاي اسراييلي قرار گيرد، تل آويو نيز موشك باران خواهد شد. وی به آنان گفت: شما نبايد روي كمك آمريكا حساب كنيد چون اگر آمريكا قدرتي داشت خود را از عراق نجات مي‌داد.

     

             

                        

                     

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

کودکان لبنانی

 

خیلی دوست دارم بدونم وقتی این عکس ها رو می بینید چه احساسی بهتون دست میده ؟!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

همدردی کودکان ایرانی با کودکان لبنانی و فلسطینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

عکس هایی از هجوم اسرائیل به لبنان (پل ضاحیه)

 

این عکس ها رو خودم وقتی بیروت بودم گرفتم .

خوب نگاه کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط فریاد  | 

                                  

                         

 روزها از آغاز حمله اسرائيل به لبنان مي‌گذرد و مقاومت گروهي از جوانان شيعه كه قلوبشان گرفتار نفس قدسي پير جماران شده، در حال رقم زدن حماسه جاويداني است؛ مقاومتي كه ارزش هر روز آن، بيش از ماه‌ها و سال‌هاي مبارزه دولت‌هاي عربي با اسرائيل است؛ «ليله القدر خير من الف شهر».

اما در اين ميان به نظر مي‌رسد، حزب‌الله تنها در جنوب لبنان و در برابر اسرائيل به نبرد نمي‌پردازد و هم‌زمان با دشمنان ديگري نيز در حال ستيز است كه مهم‌ترين آنها، ارتجاع و جريانات سلفي و وهابي در عمق كشورهاي اسلامي است كه عمر اين جريان، معادل عمر انقلاب اسلامي است و آغاز آن به اواخر دهه 70 بازمي‌گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

این هم نتایج وحشیگری های صهیونیست جنایتکار

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

ای نصرالله !!!!

                               

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

وگرنه اين سران
دشداشه‌هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي‌جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه‌ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه‌ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي‌بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب مي‌كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي‌رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند

 

شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي‌كند در سازمان ملل!

تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده‌اند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

هیهات منُ الذلُت

                                

مطمئن باشيد اين بار نيز اگر حزب‌الله لبنان پيروز ميدان شود، كه به اميد خدا پيروز ميدان خواهد بود، اين پيروزي، پيروزي تمام طوايف مختلف لبنان خواهد بود... اين بار پيروزي ما پيروزي ملي لبنان خواهد بود، پيروزيي كه خود را اين بار در ارزش‌هاي مختلف چون ارزش‌هاي مسيح(ع) و محمد (ص) نشان داد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

سلام

خونمون داغون شد . محله مون داغون شد . خاطره هامون داغون شد . اعصابمون داغون شد .

اشکمون خشک شد . خنده به لبامون ماسید . زندگیمون داغون شد .

واسه ی ما و تموم لبنانی ها و فلسطینی های بی گناه دعا کنید .

دعا کنید توی این جنگ ما پیروز بشیم .

دعا کنید اسرائیل خراب بشه .

دعا کنبد حالا که ما اینقدر شهید دادیم لااقل سرشکسته نشیم .

دعا کنید اسلاممون جاویدان بمونه و پیروز .

باوز کنید به دعای تک تک شما مهربونا نیاز داریم . 

به امید پیروزی حق بر باطل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

11 تا جک ناقابل ... اگه تکراری بود شرمنده

   

                               Image hosting by TinyPic

۱ـتركه پليس بوده دنبال يه ماشن مي كنه هي مي گه ماشين نوك مدادي نگه دار يارو مي رفته بالاخره نگهش مي داره مي گه با تو نيستم مگه مي گم ماشين نوك مدادي نگه دار يارومي گه من ماشينم قرمزه مي گه منم منظورم نوك مداد قرمز بود !!!

۲ـتركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت

۳ـاز تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

 ۴ـ به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران،امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اينا  چيه ؟  رشتيه ميگه: آخه شما ميدوني؛ صاايران  دختر كوچيكمه، هر روز بهترازدیروز  امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن!موبايل خانمه، كه هيچ وقت در  دسترس  نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي  نميتونم بكنم !!!

۵ـ برای یه ترکه اس ام اس میاد فکر می کنه جوک فرستادن بازش می کنه خیط میشه!  درست مثل الآن تو !!!

۶ـ ترکه میره تو چاه بهش میگن:چرا رفتی اونجا؟  گفت:میخوام عمیق فکر کنم!!!

۷ـ ترکه پرتقال خونی میخوره ایدز میگیره!!!

۸ـ ترکه داشته با بچش گرگم به هوا بازی میکرده.  یهو جو میگیردش بچشو میخوره!!!

۹ـ مگسه مست میکنه میره جلوی کارخانه تارومار اربده میکشه!!!

۱۰ـ ترکه میره راهپیمایی میبینه شلوغه بر میگرده!!!

۱۱ـ از ترکه میپرسن:میذاری پسرت بره دانشگاه؟ ترکه میگه:آره به شرطی که به درسش لطمه نزنه!!!

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط فریاد  | 

انیمیشن

 

    Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

                     Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط فریاد  |